تبليغاتX
حرفهای خفه شده !
زندگي من

دوباره سال نو داره میاد !

روز ۱ فروردین تولد برادرم .

۱۵ روز تعطیلی و راحتی از درس و مدرسه

کلی عیدی

دید و بازدید فامیل هایی که فقط سال نو ... اونا رو می بینیم .

دوباره وقت خرید لباس و کفش نو

وقت عوض شدن آدما ... البته اگه عوض بشن بعضیا

بازم فروردین ... یه بهانه برای خوش بودن . هرچی غم و اندوه و دور ریخن

 

+ نوشته شده در  87/12/28ساعت 11:53  توسط H.j  | 

 

سلام دوستان ...

اگر به اين وبلاگ سر مي زنيد لطفا حتما به اين سوال پاسخ بديد خيلي ممنون . اين سوال خودمه :

شما از همسرتون ( يا همسر آينده تون ) چه انتظاري داريد ؟ دوست داريد چه طوري باشه ؟

اگه مي شه خواسته هاتون رو از اون اوليت بندي كنيد !

خيلي ممنون

 

+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 20:4  توسط H.j  | 

سلام . مي خوام ايندفعه از يه ماجرايي كه براي خودم پيش اومد بنويسم

چند روز پيش با يه پسره دعوام شد . . .

خيلي عوضي بود . من سيلي مي زدم از ترس اينكه طوريش نشه اما اون مشتش رو به هرجايي كه مي خواست پرت مي كرد

خلاصه كلي همو زديم اما ديدم داره دست مي كنه توي جيبش .... منم فكر كردم مي خواد چاقويي چيزي در بياره . اومد دستاشو بگيرم اما اون با چيزي كه توي دستش بود به قصد چشمم زد .

خدا خيلي دوستم داشت كه به چند سانتي چشمم خورد . بي معرفت واينستاد ببينه كجا خورد . زود فرار كرد.

منم رفتم پزشك قانوني . ازش شكايت كنم ...

اما وقتي پدرش فردا اومد مدرسه و قضيه رو فهميد گفت كه مشكل روحي و رواني داره ...

منم يه كم از كارم پشيمون شدم . بيچاره از نظر روحي حالش خوب نيست .

رفتم و شكايتمو پس گرفتم.

و اين رو هم فهميدم كه از اين به بعد با هر آدم آشغالي نبايد دعوا كنم .

اينكه به من چه كه يكي داره خالي مي بنده ( آخه از آدماي خالي بند متنفرم ... در اصل مشكلمون هم از همينجا شروع شد .)

خلاصه الان دو روزه كه مدرسه نيومده . باباش مي گه به خاطر مشكل روحي كه داره مي خواد تا آخر عيد بفرستش مسافرت .

اما واقعا مشكل روحي و رواني داشت .

يه خالي بندي هايي ميگفت كه آدم مي خواست كله شو بگيره و ...

مثلا مي گفت ... آره ماشينمون پنچر شد رفتيم آزرا خريديم .

آره اين دست بندو كه مي بيني خواهرم از آلمان ۱۵ دلار خريده . (مردك من برات ميارم ۱۰۰۰ مثل همين )

حالا بچه هيچي واليبال بارش نيست ... از فوتبال گذاشتنش كنار اومد با ما واليبال بازي كنه . ما تيم واليبال مدرسه ايم . بعد به ما مي گفت ... فلاني برو اونجا وايستا... مثل كاپيتان . تا آخرم يه توپ رو نتونست دفع كنه ...

پسره امسال از تهران هم اومده بود مشهد ... اما من يكي كه نتونستم تحملش كنم . اميدوارم كه همه ي تهراني ها اينطوري نباشن .  

+ نوشته شده در  87/12/21ساعت 16:14  توسط H.j  | 

 1200

+ نوشته شده در  87/12/17ساعت 22:33  توسط H.j  | 


 

تفاوت عاشق بودن و کسي را دوست داشتن

بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفا وتهايي است . نکات زير به شما کمک خواهد کرد تا اين تفا وتها را درک کنيد.
1- هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تبش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي که کسي را مي بينيد که آنرا دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي کنيد.

2- هنگامي که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليکن هنگامي که کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا (زمستاني زيبا) است.

3- وقتي به کسي که عاشقش هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد.

4- وقتي در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه که در ذهن داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانايي آن را داريد.

5- در مواجه شدن با کسي که عاشقش هستيد خجالت مي کشيد و يا حتي دست و باي خود را گم مي کنيد اما در مورد فردي که دوستش داريد راحتتر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت.

6- شما نمي توانيد به چشمان کسي که عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه کنيد (زل بزنيد)اما مي توانيد در حالي که لبخند ي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي که دوستش داريد نگاه کنيد.

7- وقتي معشوقه شما گريه ميکند شما نيز گريه خواهيد کرد و اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او ميکنيد.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طريق نگاه ( ديدن ) است اما در درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است ( از طريق ابراز علاقه بصورت کلامي ).

9- شما مي توانيد يک رابطه دوستي را بايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا که حتي اگراينکار را بکنيد - عشق همانند قطره اي در قلب شما و براي هميشه باقي خواهد ماند.


+ نوشته شده در  87/12/17ساعت 20:44  توسط H.j  | 

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/15ساعت 15:21  توسط H.j  | 

با سلام . اين يكي از شگفت آورترين تصاوير طبيعت است .


چیزی متوجه شدید؟دوباره نگاه کنید

اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید

تصوير چرخانده شده در ادامه ي مطلب است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/15ساعت 15:18  توسط H.j  | 

سلام .

شما مي تونيد در ادامه ي مطلب زشت ترين زنان دنيا رو مشاهده كنيد !

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/15ساعت 15:15  توسط H.j  | 

                          

اين ۳تا عشق منه !

اول سنتور بعد تنبك و بعد جاز !

سنتور رو خودم هم تديريس مي كنم . الان ۳ ساله كه دارم مي زنم .

اما جاز رو هنوز بلد نيستم فقط دوسش دارم .تنبك هم همينطور . (البته از تنبك يه چيزايي مي دونم )

به نظرتون كدومش بهتره ؟

سنتور

تنبك

جاز

هيچكدوم

+ نوشته شده در  87/12/12ساعت 17:19  توسط H.j  | 

 
miduni!? magnify
مي دوني ؟

يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشي منم باشم

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..تو منو بغل کردي که نترسم

که سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

پاهاتم دراز کردي...منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکيه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره

چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم.......قصه مي گي

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟
مي خوام رگمو بزنم

چون دست چپ...يه حرکت سريع.. يه جمله ي عميق بلدي ؟

نه واي !!! تو که نمي بيني

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستي نمي بيني .....

من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم

نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگ هاي سفيد و

نمي بيني که دستم مي سوزه

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

من دارم دستمو نگاه ميکنم

دست چپمو.....خون ازش مياد

مي دو ني ؟

دستمو مي ذارم رو زانوهام

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

مسيرش قشنگه.....حيف که چشمات بسته است

نمي بيني .....

تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

تو دلت مي گي آخي............

نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

مي ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

گريه نکن

من ديگه نيستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدي

تو خيلي گريه مي کني

دلم مي شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش

باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه

تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره

من مر دم ... ولي براي تو زنده ام

پس هر شب به اين باغ بيا .... ولي گريه نکن

مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

دوستت دارم
+ نوشته شده در  87/12/05ساعت 16:10  توسط H.j  |